این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است .
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered ….
خدا پاسخ داد ...
That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود .
Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
And then I asked …
بعد پرسیدم ...
As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .
To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد .
learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
تست زیر یک تست بی نهایت جالب است و مطمئن هستم 99% که هیچ ، 100% حسی که در پایان یادداشت ، من بعد از خوندن این تست پیدا کردم شما هم پیدا خواهید کرد
میگید نه ؟!
شروع میکنیم :
روی میز صبحانهء شما این میوهها گذاشته شدهاند ... یکی را باید انتخاب کنید:
۱. سیب
۲. موز
۳. توت فرنگی
۴. هلو
۵. پرتقال
اولین انتخاب شما کدام خواهد بود؟
لطفاً خوب فکر کنید و به میز غذا حمله ور نشوید!
این یک امتحان بزرگ است و نتیجۀ آن شما را متحیر خواهد کرد !!
انتخاب شما چیزهای عجیبی در مورد شما خواهد گفت !
باز هم فکر کنید و قبل از انتخابکردن به انتهای نامه نروید ...
پس از انتخاب برای شناخت خودتان نتیجه را در انتهای نامه ببینید...
...................
................
..............
............
..........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
کجا میاین ؟!
میگم برید بالا با فکر میوه خود رو انتخاب کنید که بعد از خوندن نتیجش پشیمون نشید ...
...................
................
..............
............
..........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
عجله نکنید، خوب فکر کنید!
...................
................
..............
............
..........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
با توجه به انتخاب شما...
سیب: این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول سیب بخورد.
موز: این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول موز بخورد.
توتفرنگی: این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول توتفرنگی بخورد.
هلو: این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول هلو بخورد.
پرتقال: این یعنی شما شخصی هستید که دوست دارد اول پرتقال بخورد.
امیدوارم که باانجام این تست شناخت بهتری از خودت به دست آورده باشی.
توجه به نتیجۀ این تست میتونه تو را به سمت آسودگی و درک و فهم و آرامش و سلامتی و ابدیت و حقوق بشر و پول و انرژی حق مسلم ما و... راهنمایی کنه، پس نسبت بهش بیتفاوت نباش!
البته من میدونم که الان خیلی دلتون میخواد که منو پیدا کنید...
خب شما الان که دستتون به من نمیرسه و نمیتونید منو پیدا کنید ...، چون من خودم الآن دارم دنبال اونی میگردم که اینو واسم فرستاده بود!
چسب ضربدری رو شیشه ها آژیر قرمز،ضد هوایی،پناهگاه،صدای آمبولانس دفترچه بسیج، قحطی شیر و کره و موز و .... گرویی شیشههای نوشابه، هاچ زنبورعسل، پلنگ صورتی، آدامس خروس نشان، مداد شیر نشان، پاککنهای بد پاککن، کاغذ کاهی، کیفهای چمدانی با کلید کوچک فلزی، سنگرهایی که توی خیابان چیده شده بود، والور، گردسوز، بوی نفت، رفیق دهه شصت خاطرت هست؟ آلوچه، لواشک سیری 5 زار پیراشکی سر کوچه مدرسه کرایه 20 ریال. تاکسیهای آبی پیچ شمیران تا خود شمیران. اتوبوس دو طبقه خط خراسون توپخونه. تعاونی شهر و روستا. سیگار جیرهای. هفتهایدو پاکت. تیر و آزادی. اشنوویژه و هما بیضی بدون فیلتر برای مستضعفین سیگاری. کمیته. حاجی خدابخشی. تویوتا لندکروز. پاترول. صیح جمعه با رادیو. نوذری، آذری. ملون، کفش ملی و بلا. وین. توپ دولایه. صفهای طولانی سینما. چراغ علاالدین. برنچ اروگوئهای وارداتی. به مقدار لازم. پاستیل ماری، تافی با مزهی کاغذ.. پفک نمکی مینو. بوفه مدرسه. عدسی. بربری. نوشابه فقط با ساندویچ. فیلم سینمایی عصر جمعه شبکه یک. برنامه تحلیل اقتصادی. بستنی آلاسکا. کانادادرای. برنامه گمشدگان هر روز ساعت 4 تا 5 عصر. برنامه کودک ساعت پنج..
ترکشهای ضدهوایی روی پشت بوم. شب قبل.هواپیماهای عراقی. تماشای بمبارانهای هوایی از رو پشت بوم آپارتمان 5 طبقه. ویدیوهای پیچیده شده لای پتو. کارملا، اسمارتیز، توک، ویفر، تیتاپ، سنگرسازی تو مدرسه. رادیو، قصههای شب، ساعت ده و نیم، موسیقی تیتراژ ابتداییاش یکی از مرموزترین صداهای یادآور آن دوران است. دفتر صد برگ، دو تومان. تعلیم و تعلم عبادت است. صف. صبحگاه. مرگ بر امریکا. مرگ بر شوروی. دیر کردهها در مدرسه. خانم معلم. آقای ناظم.. کابل. شلنگ. دعای فرج. سریال آقای دلار. آقای فرجامی. نارنجکهای پلاستیکی. قلک. دارت. تفنگ ساچمهای سر کوچه مدرسه. روزنامه کیهان. اطلاعات. 2 تومن. مجله دانشمند. کوپن. صف بانک. دستفروشهای کتاب جلو دانشگاه . میدان انقلاب و خیابان ولیعصر. دکه روزنامه فروشی. کیهان ورزشی. دنیای ورزش.. سینما آزادی. سینما ریولی. بایکوت. تخمه فروشهای کنار سینماها٬ مخصوصا تو میدان انقلاب . یکی بود میگفت ننهام بو داده٬ یعنی اینکه خونگیه تخمههاش. کیهان فرهنگی. چیپس استقلال.. ۲ قرونی. 5 زاری.. تلفن سکهای. بامزی موش کوهستان . واتو واتو صبح جمعه. آینه عبرت، علی، آ تقی، جمعه شب ساعت ۹. کیسههای کمک به رزمندگان تو مدارس. مایکل جکسون. مدونا . شلوار لی. لوله تفنگی. پانک. گشت ثارالله. کمیته.. گشت جندالله. پناهگاههای داخل مدرسه. قلکهایی به شکل مسجد الاقصی. پرچم اسراییل و امریکا کف زمین مدرسه. ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر. شهربازی، مینی سیتی، فانفار. مانتو. مقنعه خاکستری. چادر مشکی. جوراب سفید قدغن. کیهان بچهها. زرنیخ، جوهر لیمو، کاربیت، پرمنگنات، گوگرد، منیزیم. جاده ابریشم. پنجشنبهها سخنرانی امام خمینی از جماران. رادیو: شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید. رزمندگان سپاه اسلام. صدایی که هم اکنون میشنوید. تنس پلاست، دوا گلی، دتول، وایتکس، آب ژاول. لاستیک دور سفید، قالپاق مگسی، بوق ده یازده، سونی شصت و چهار، باند خربزهای، پیکان کارلوکس دهه چهل. توی دهه شصت یک کوله خاکی داشتم که باهاش مدرسه میرفتم، صبحها وقتی باید از ایست و بازرسی دم در مدرسه میگذشیم مامورها از آن خرج خمپاره، سرنیزه، ترکشهای ضدهوایی شب قبل که قرار بود هواپیماهای عراقی را بزنند پیدا میکردند. آتاری. کوله خاکی، شلوار خاکی، پوتین خاکی،
یادش بخیر دهه شصت دهه خاکی عمر ما بود...
ما روحمان را در دهه شصت جا گذاشتیم و هیچ کس از آدمهایامروزی نفهمید ما چرا اینقدر حیران هستیم و هیچ کس شاید دوست نداره به خاطرات ما گوش بده
صبحگاه: فرمانده: پس این سربازهها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...
صبحانه: وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه) فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید وا نه، لباسامون خاکی میشه ... آره، تازه پاره هم میشه ... وای وای خاک میره تو دهنمون ... من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
ناهار این چیه؟ شوره تازه، ادویه هم کم داره فکر کنم سبزی اش نپخته باشه من که نمیخورم، دل درد میگیرم من هم همینطور چون جوش میزنم فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟ برو خودت غذا درست کن والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو ... چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
بعد از ناهار فرمانده: کجان اینا؟ معاون: رفتن حمام فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازهها گم میشود... هوووو.... بی شعور مگه خودت خواهر مادر نداری... بی آبرو گمشو بیرون... وای نامحرم... کثافت حمال... (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)
بعد از ظهر فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟ یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟ جوجه بدون برنج رژیمی عزیزم؟ آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
شب در آسایشگاه یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟ فرمانده: بله بسیار زیاد! خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه: وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو فرمانده: بلندشید برید بخوابید! همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟ واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم. آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی. سرباز: آخه گناه داره، طفلکی مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
بسیاری از زوجهای جوان پس از گذشت مدت زمانی نه چندان طولانی، احساس میکنند شریک زندگیشان دیگر مثل روزهای اول زندگی آنها را دوست ندارند و نسبت به آنها بیاعتنا هستند، اما زوجهایی هم پیدا میشوند که همواره از در کنار هم بودن احساس لذت میکنند. این نوشتار 7 راز برای ادامه عشق بادوام را برای شما میگشاید.
تفاوتها را بفهمیم
مهمترین جنبه جذابیت این است که ما با هم تفاوت داریم. درست همانطور که قطب منفی و مثبت یک آهنربا یکدیگر را جذب میکنند، مرد با احساس ویژگیهای مردانه و زن با احساس ویژگیهای زنانه یکدیگر را جذب میکنند. تشابه و همسانی زن و مرد از لحاظ رفتار، افکار و کردار چیزی به جز کسالتآور شدن زندگی و بیعلاقگی به ادامه آن را در پی نخواهد داشت.
اگر خویشتن واقعی خود را منکر نشویم و تفاوتهای موجود در یکدیگر را درک کرده و خود را با آنها تطبیق دهیم به عشق پردوامتری دست خواهیم یافت.
جامه عمل پوشاندن به خواستههای متفاوت و مختص مرد در راستای عقاید او از طرف زن از یک سو و متقابل این اصل از طرف مرد برای زن و خواستهای او از سویی دیگر، هدفمندی زندگی و به دنبال آن برآورده شدن خواستههای دو طرف را در برخواهد داشت که نتیجهای به جز تداوم عشق و گرمی زندگی را در پی نخواهد داشت. هیچیک از زوجین هرگز نباید در راستای تغییر دیگری برمبنای خواستها و عقاید خود گام بردارد چرا که درغیر این صورت همچون قطبهای متجانس آهنربا یکدیگر را دفع خواهند کرد و نیروی جاذبه بین آنها تبدیل به دافعه خواهد شد. طلاق عاطفی نتیجهای از این نیروی دافعه خواهد بود. بنابراین باید یکدیگر را همان طور که هستند و با همان ویژگیهای مختص و متفاوت پذیرفته و برای برآورده کردن خواستهای یکدیگر گام بردارند.
تغییر و رشد
از جمله تفاوتهای اشرف مخلوقات با سایر آفریدههای خدا، صاحب اختیار بودن و قدرت تفکر اوست و همین دو خصیصه برای تغییر و رشد او چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی و روانی کافی است و این تغییر در هر برهه زمانی از زندگی امکانپذیر است، چرا که اختیار داشتن و قدرت تفکر، اراده و پشتکار را به همراه میآورد، اگر مدبرانه رفتار نکنید و در زندگی و روحیات خود تغییرات لازم را اعمال نکنید، زندگی زناشویی شما احتمالا خسته کننده میشود. وقتی روابط زناشویی امکان رشد را فراهم نسازد، آن پیمان کمرنگ خواهد شد. اگر ازدواج به گونهای باشد که با خود صادق باشیم، تغییرخود به خود ایجاد میشود.
احساسات، نیازها و آسیبپذیریها
برای این که عشق را دریابیم، به احساس نیاز داریم. نارضایتی زوجین از یکدیگر سبب سرکوب شدن احساسات و عواطف محبتآمیز آنها نسبت به یکدیگر میشود و به مرور، وقتی زن و شوهر احساسات خود را همچنان سرکوب میکنند، دیواری به دور قلب خود میکشند و این نتیجهای جز بیاعتنایی و عدم حمایت شوهر از زن و زن از شوهر نخواهد داشت و بتدریج که دیوار دور قلب بلندتر میشود و راه قلب به طور کامل مسدود میشود، طلاق عاطفی رخ خواهد داد و میان ما و احساسات محبتآمیز فاصلهای عمیق خواهد افتاد. به کمک برقراری ارتباط صحیح و با قدردانی از کارهای یکدیگر میتوانیم دیوار دور قلبمان را خراب کرده و مهر و عشق از دست رفته را بازیابیم.
مسوولیت شخصی و التیام نفس
وقتی نیازهای احساسی ما در ازدواج برآورده نمیشوند، اختلافات حل و فصل نشده مربوط به گذشتهها خودنمایی میکنند، لحظهای احساس مهر و عشق میکنیم و لحظهای بعد به طلاق میاندیشیم. هرگاه احساس میکنید حال خوبی ندارید و یا این که از یک عمل یا حرف همسرتان برآشفته شدهاید، بدانید که در اعماق وجود شما چیزی هست که نیاز به التیام دارد. در این شرایط لازم است که بخشایندهتر و پرمهرتر ظاهر شویم.
در این مواقع باید از خود مراقبت و یا حتی در صورت لزوم به روان درمانگر مراجعه کنیم و به رغم این که از همسرمان انتظار داریم که کاری برای ما صورت دهد، بهتر است که توقع خود را کنار بگذاریم. حالا زمان التیام خویشتن است. در این هنگام، با بخشش و چشمپوشیکردن از بیمهریهای گذشته هم خویشتن خویش را التیام بخشیدهایم و هم همسرمان را از آماج سرزنشهای خود و مشاجرههای مجدد دور میکنیم.
احترام متقابل به یکدیگر
باید توجه داشت که هر مشاجرهای در هر زمینهای نباید منجر به ریختن حرمت و احترام بین طرفین شود. به عبارتی حتی برای مشاجره و بگومگوهای زوجین هم باید یک حد و مرز مشخصی در نظر گرفته شود و هیچیک از زوجین نباید پا را فراتر از آن بگذارند، تداوم زندگی و چگونگی این تداوم و روابط زناشویی بسیار در گروه اصل قرار دارد.
عشق و مهر و محبت
زنها بیشتر زمانی احساس محبت میکنند که از ناحیه شوهرشان حمایت عاطفی شوند. مهم نیست که مرد چه چیزی را برای همسرش تهیه میبیند، مهم استمرار داشتن آن است. زن وقتی عشق را احساس میکند که دریابد عشق و محبت شوهرش ادامهدار است. ممکن است مسائلی مانند سالگرد ازدواج، تاریخ تولد و یا حتی وقایع مهم زندگی برای مرد اهمیتی نداشته باشد و حتی به دست فراموشی سپرده شود، اما برای اغلب زنان این مساله در درجه بالایی از اهمیت قرار دارد چرا که استمرار عشق و محبت شوهر را برایشان به اثبات میرساند. اغلب زنان احساسات شنیداری و کلامی را بهتر درک میکنند. جملاتی مانند <من به تو علاقه دارم>، <احساست را درک میکنم>، <میدانم از چه خوشت میآید> و <همیشه در کنارت خواهم بود> اگرچه جملات سادهای هستند، اما اگر از جانب مرد به زن اعلام شوند در جلب مهر و محبت و عشق زن بسیار موثر خواهد بود. اما دریافت عشق و محبت از جانب مرد متفاوت است. او در صورتی احساس مهر و عشق میکند که زنش پیوسته از کارهایی که و انجام میدهد قدردانی و تعریف و تمجید نماید. روحیه خوب زن به شوهرش احساسی از مهر او عشق میدهد. مرد زمانی شاد میشود که همسرش راضی باشد.
در حالی که زن از گرفتن حتی یک شاخه گل سرخ به عنوان هدیه احساس مهر و عشق میکند، مرد از مورد قدردانی واقع شدن به این احساس میرسد. وقتی مرد برای همسرش کارهای کوچک میکند و زنش از او تشکر مینماید، مرد احساس محبت میکند. اگر مرد فراموش کرد، زن مدبر کسی است که به لحن غیرمتوقعانه موضوع را به او یادآور شود. و مرد متعهد نیز مردی است که به محض یادآوری همسرش را مورد دلجویی و محبت قرار داده و سهلانگاری خود را از دلش درآورد. در غیر این صورت این بیمهریها به مرور زمان انباشته شده و به جایی میرسد که حتی حمایت و دلجویی و تدبیر نیز کاری از پیش نبرده، طلاق عاطفی زوجین را سبب خواهد شد.
دوستی، استقلال و تفریح
سرکوب احساسات به روحیه دوستانه زن و شوهر آسیب میرساند. اگر زن یا شوهر، هر کدام به تنهایی در زندگی زناشویی خود از خود گذشتگی نشان دهند ازدواجشان پابرجا باقی میماند اما مهر و عشق آنها را تنها میگذارد.
بدون داشتن مهارتهای جدید ارتباطی با آن که ممکن است ازدواج پابرجا باقی بماند، مهر و عشق صحنه را خالی میکند و زندگی زناشویی فقط جنبه فیزیکی به خود گرفته و همان طلاق عاطفی را منجر خواهد شد. وقتی زنی به همسرش علاقه دارد اما به او برای حمایت از خود کمک نمیکند، در واقع به روابط زناشویی خود آسیب میرساند. مرد تنها زمانی در روابط زناشویی خود موفق ظاهر میشود که بتواند خواستهها و نیازهای همسرش را برآورده سازد.
برای ایجاد دوستی در روابط زناشویی باید تعادلی میان استقلال و وابستگی ایجاد شود. همان طور که نیاز به همسرمان مبنای شوق و عشق و تداوم زندگی است، اما اگر به اندازه کافی استقلال و خود مختاری نداشته باشیم، در مواقعی که همسرمان چیزی ندارد که به ما بدهد و یا در مواقعی که بنابر دلایلی (که منطق خودش حکم میکند) نخواهد کاری را برای ما انجام دهد، احساس میکنیم در گرفتن آنچه به آن نیاز داریم، ناتوان هستیم. با قبول مسوولیت در قبال خود و با التیام بخشیدن به خویشتن، میتوانیم در مواقعی که همسرمان نمیتواند کاری برای ما انجام دهد اقدامی برای خود صورت دهیم. از جمله این موارد میتوان از وابستگیهای افراطی مرد به زن در انجام کارهای شخصی و یا حتی از لحاظ عاطفی و نیز وابستگی مالی زن به مرد در تمامی زمینهها نام برد. متاسفانه زنان از لحا ظ عاطفی بسیار شکننده هستند، پس باید از همان ابتدا سهم خاصی از احساساتشان را به شریک زندگیشان اختصاص دهند، نه همه آن را. چرا که در صورت بروز هر مشکلی تمامی احساس خود را بربادرفته ندانسته و برمبنای آن به زندگی خود ادامه دهند. احساسات بیش از حد و زیادهروی، توقعات را باعث خواهد شد و این نیز پیش زمینهای برای مشاجرات خانوادگی است.